پنجشنبه ای که گذشت تعطیل بود و من و امیر تصمیم گرفتیم بریم کوه و قله رو بزنیم و بیاییم پایین.
می خواستیم ۴شنبه عصر بریم شیرپلا شب اونجا بخوابیم و صبح خروس خون بریم طرف قله اما به علت بازی بسیار بسیار زیبای منچستر و بارسلونا که می دونستم بارسلونای عزیز با اون مربی دختر کشش حتما برنده میشه برنامه رو به ۵شنبه عصر موکول کردیم.
ساعت ۵:۵۰ از میدون دربند شروع کردیم به بالا رفتن با یک کوله بسیار سنگین. اما با رکورد خوب ۲ساعت و ۱۰ دقیقه ترکوندیم و رسیدیم به شیر پلا. خیلی خوب رفتیم تقریبا همه رو توی کوه رد می کردیم. البته قصد مسابقه نداشتیم ولی کلا سریع رفتیم. خیلی عالی بود .
فقط من موندم این پشه های خونخوار عجب سلیقه و اشتهایی دارند . در کل مسیر این امیر گوشت تلخ و بی مزه رو ول کرده بودن و همش یکسره من رو نیش می زدن و می خوردن. خلاصه سه کیلو کم کردم از بس منو خوردن. خوب شیرینم و دوست داشتنی در حدی که حتی پشه ها هم نمی تونن ازم دل بکنن تازه بیشترشون هم ماده بودن
حالا برنگردین بگین : همون مگه پشه تو رو بخوره !!!
خلاصه در هوای عالی ساعت ۸ رسیدیم به شیرپلا و یاد و خاطره اون حسین معلوم الحال وطن فروش ایادی استکبار مفسد فی الارض رفیق فروش رو هم لگد مال کردیم.
ساعت ۹:۳۰ وارد خوابگاه شیر پلا شدیم و کارامون رو کردیم برای خواب ( همون جیش بوس لالا)
اما چه خوابی چشمتون روز بد نبینه . به خاطر لق بودن و سروصدای تختها خوابمون نبرد تا صبح. ساعت ۱:۴۰ نیمه شب من ساعت رو نگاه کردم که امیر هم بیدار بود و گفت ساعت چنده و وقتی بهش گفتم هنوز ۲ نشده گفت : ای وای چرا صبح نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نصف شبی نمی تونستم جلوی خندیدنم رو بگیرم.
ساعت ۵:۳۰ صبح کاملا خواب آلود حرکت کردیم به سمت سیاه سنگ. هوا عالی مناظر بی نظیر آرامش فراوان و مسیر نفس گیر. کمی آماتور بازی زیاد در آوردیم و باز هم با سرعت زیاد بالا رفتیم حتی یال قاطر کش رو هم به نسبت دیگران تند بالا رفتیم که همین امر موجب تخلیه انرژی شد. ساعت ۷:۱۵ رسیدیم سیاه سنگ. باد شدیدی می وزید و به سبب اون سرما ه مزیاد بود و لباس گرمی که برده بودیم جواب نمی داد.
القصه تا ساعت ۸ موندیم و صبحانه خوردیم و حرکت کردیم به سمت قله. خیلی خوب بالا رفتیم و ساعت ۹:۳۰ رسیدیم به قله . بسیار مناظر زیبا بود و ما هم از فتح مجدد بلندترین قله تهران!!! بسیار خشنود و مغرور بودیم. خلاصه تا ساعت ۱۰ قله موندیم وعکس گرفتیم و لذت بردیم و حرکت کردیم به سمت تله کابین.
ساعت ۱۰:۴۰ ایستگاه ۵ بودیم و از ایستگاه ۵ مسیر هتل اوسون رو پیاده طی کردیم و ساعت ۱۳:۱۵ رسیدیم میدون در بند. ساعت ۱۴ هم خونه بودیم و حالی بردیم. لذت زیادی بردیم و به خاطر آمادگی خوب بدنی هیچ مشکلی هم در عضلاتمون احساس نمی کنیم. جای اون بی مرام نا لوتیه ظاهر فریب خائن زن ذلیل و ... هم خالی بود.
***********************
اما اصل ماجرا :
القصه تا ساعت ۸ موندیم و صبحانه خوردیم و به علت سرمای زیاد و بدی آب و هوا و ترس از گیر کردن در بین راه تصمیم بر این شد که برگردیم پایین. ساعت ۸ از سیاه سنگ به سمت پایین حرکت کردیم و از مسیر هتل اوسون اومدیم پایین . ساعت ۱۲ میدون در بند بودیم. و از جمعه تا الان عضلات بالای زانوانمون در حال ترکیدن از درد می باشد.

بازم جای اون بی مرام نا لوتیه ظاهر فریب خائن زن ذلیل و ... هم خالی بود.
+ نوشته شده توسط آرمان در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت
16:0 |